عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

23

منتخب التواريخ ( فارسى )

نداشت ، در حمل بار امانت توقّف مىنمود تاآنكه از روحانيت حضرت غوث اعظم ملقّن و مأمور به آن معنى شد كه به‌جهت نگاهداشت سلسله دست انابت به مخدوم شيخ حامد قادرى - قدّس الله سرّه - كه فرزند شيخ عبد القادر ثانى و پدر شيخ عبد القادر ( كه به تاريخ تحرير در اچه قايم مقام والد ماجد است ) بدهد و مخدوم مرحوم رحمه الله چون پيش از آن بارها استمداد نموده و در هر مهمّى مشكل توجّه به اين مريد مراد آورده التماس فاتحه مىكرد ، در نوشتن شجرهء طيّبه و دادن رخصت تكميل تعطيل مىفرمود تا آنكه روزى خود به قصبهء ستگره كه چندگاهى مخدوم رحمه الله رحل اقامت در آنجا انداخته بود رفته به حكم غلبهء جذبه فرمود كه اينك غوث اعظم - رضى الله عنه - حاضر و اشارت مىفرمايد كه سجّاده و عصا و شجرهء خلافت و اسپ و محفّه و ساير لوازم مشيخت و مقتدايى به من حواله فرمايند ، چون مخدوم - قدّس الله سرّه - بر آن واقعه ملهم شد و علم به عين اليقين پيوست همهء ودايع الهى را به مطلوب طالب‌نماى خويش سپرد و از سير عروجى به سير رجوعى باز آمده در معمورهء جديدهء شيرگده نزديك به جهنى بساط اقامت گسترده و در وسط جاى ملتان و پتن ميان دو سلسلهء عليهء سهرورديه و چشتيه و سلسلهء قادريه - عليهم من الله التحية - را رواج داد و كار به قوت ربانى و نسبت حقانى « 1 » از پيش چنان برد كه غلغلهء آن تا وقت نفخ صور فرو ننشيند و زمانىكه ملا عبد الله سلطان‌پورى مشهور به مخدوم الملك كمر جدّ و اجتهاد در استيصال اهل الله بست ، باعث قتل چندى از ايشان گرديد . از گواليار فرمان طلب اسليم شاه افغان سور به احضار حضرت ميان نيز فرستاد تا جريده با يك دو خادم روان شده‌اند و در بيرون گواليار مخدوم را به تعظيم و احترام تمام ملاقات نموده در جايى فرود آمده و نشسته صحبت خوب برآمده و ساعيان مفسد مخالف به مجرّد ديدن اين صحبت به هر گوشه فرار نموده‌اند ، چنانچه بعد از تفحّص هم پيدا نشدند و مخدوم الملك گفته كه از اين روى دروغ نيايد . بعد از حرف و حكايت پرسيده‌اند كه تقريب طلب فقرا منقطع چه بود ؟ مخدوم الملك گفت كه مريدان شما را شنيدم كه در وقت ذكر گفتن يا داود يا داود مىگويند ، جواب داده‌اند كه مگر اشتباه در استماع رفته باشد و الا اين جماعت ظاهرا يا

--> ( 1 ) . در هرسه نسخه : كه از پيش .